ابراهيم اصلاح عربانى

40

كتاب گيلان ( فارسى )

مىرسد . يك چادرشب از اتصال 6 تكه به يكديگر درست مىشود . رنگها متنوع انتخاب مىگردد و نقشها در پود نمودار مىشود . رنگ زمينه بيشتر قرمز است و نقش از نوارهاى زربافى با طرحهاى هندسى به رنگهاى سبز ، زرد ، صورتى ، آبى ، نارنجى و سفيد پديد مىآيد . نگاره‌ها تركيبى است از صور طبيعى و اشكال انتزاعى هندسى كه برخى از آنها به نقوش سفالينه‌ها و آثار فلزى دورانهاى كهن شباهت دارند . نقشهاى شطرنجى و شانه‌اى نيز از گذشته تاكنون تغييرى نيافته است . برخى نقشهاى ديگر مربوط به مظاهر طبيعت و اشكال حيوانات ، كه امروز بر روى چادرشبهاى ابريشمى و نخى قاسم‌آباد ديده مىشود تفاوتهاى بسيار كمى با نقشها و تصاوير مورد علاقهء صنعتگران دوره‌هاى كهن دارد . دكتر عيسى بهنام كه از قاليهاى پازيريك ، مربوط به 2500 سال قبل ، در موزهء لنينگراد سابق بازديد كرده مىنويسد : « نقش قاليها شباهت فوق العاده به نقش چادرشبهاى قاسم‌آبادى كه امروز در قاسم‌آباد گيلان بافته مىشود دارد . اين نقوش عبارتند از اسب‌سوار ، درخت ، گوزن با شاخهاى بلند ، انسان و خصوصا عده‌اى زن كه تاج بر سر دارند . تمام اين نقوش امروز بر روى چادرشبهاى ابريشمى قاسم‌آباد ديده مىشود و نشان مىدهد كه چگونه نقوش در طى قرون به زندگى و وجود خود ادامه مىدهند . » « 23 » همين نويسنده در شرح تصوير يك قطعه پارچهء زربفت مىنويسد : « در حدود 1200 سال قبل اين پارچه زربفت كه يادگار هنر هخامنشى روى آن ديده مىشود از ايران خريده شده و براى پوشانيدن روى قبر يكى از مقدسين كليساى شهر سانس در فرانسه به‌كار برده شده و امروز در همان كليسا محفوظ مىباشد . نظائر اين نقش هنوز روى چادرشبهاى قاسم‌آباد و روى گليمهاى بافته‌شده در نقاط مختلف ايران ديده مىشود . » « 24 » در چادرشبهاى ابريشمى خطوط زيگزاگ با رنگهاى متناوب سياه و سفيد به چشم مىخورد كه به عقيدهء برخى از صاحبنظران كنايه‌اى است از بركه‌اى موّاج كه در نور خورشيد بازتاب يافته است . زنان قاسم‌آبادى از چادرشب و پارچهء ابريشمى لباسهاى زيبائى تهيه مىكنند و آنها را در مجالس عروسى و جشن و ميهمانى مىپوشند . اين لباسهاى بومى از كت كوتاه و جليقه و شلوار و دامن چين‌دارى كه « شليته » نام دارد تركيب مىشود . تكه‌اى پارچه و نوارى پهن به دور سر موهاى آنان را مىپوشاند . نقشهاى زردوزى به رنگهاى سياه و قرمز و زرد و سفيد بر روى حاشيهء روسريها به چشم مىخورد . در گذشته لباس مردان قاسم‌آبادى نيز از دستبافهاى روستا و به شكل سنتى تهيه مىشد ، ولى در حال حاضر آثار معدودى از آنها ديده مىشود و مردان به ندرت از لباسهاى سنتى استفاده مىكنند . بافت چادرشبهاى ابريشمى نيز اندك‌اندك فراموش مىشود ، ولى چادرشبهاى پنبه‌اى با آن‌كه از رونق گذشته برخوردار نيست هنوز متروك نشده است . در چادرشبهاى پنبه‌اى نيز رنگ اصلى قرمز است و نقشها غالبا شطرنجى و چهارخانه‌اى با راهراههاى پهن آبى و سفيد و خطوط سبز و زرد مىباشند . بافتن چادرشب در نقاط مختلف گيلان به‌ويژه در شرق استان متداول است . در روستاها اكثر زنان چادرشب به كمر مىبندند و هنگام كار در مزارع با استفاده از چادرشب كمر را محكم و پاها را استوار مىسازند . توليد چادرشب و انواع بافتنيها بيشتر در فصل زمستان و هنگام فراغت از كارهاى كشاورزى توسط زنان انجام مىگيرد . تا چند دههء پيش نوعى پارچه ابريشمى موجدار در قاسم‌آباد و برخى نقاط ديگر گيلان بافته مىشد كه « دارائى » نام داشت . به اين بافت در برخى از كشورها « ايكات » گفته مىشود كه از واژهء مالايايى « منجيكات » به مفهوم بستن و گره‌زدن يا پيچاندن گرفته شده است و « منظور از آن شيوهء بستن تاروپود از روى الگوئى است كه از پيش آماده شده است . » « 25 » در ريشه‌يابى تاريخ و مبدأ و خاستگاه دارائىبافى برخى اظهارنظر كرده‌اند كه « اقوام داراى فرهنگهاى جداگانه و گوناگون هريك مستقل از ديگرى آن را اختراع كرده‌اند و به موازات يكديگر پرورش داده‌اند . » برخى ديگر بافت اين نوع پارچه را به زادگاه واحدى نسبت مىدهند . در اين زمينه نويسندگان كتاب « سيرى در صنايع دستى ايران » چنين اظهارنظر كرده‌اند كه « گوناگونى و پيچيدگى و ظرافت نقشها و روشهائى كه در جزيره‌هاى مالى و سومبا و سوماترا و برنئو يافت شده است دلالت بر آن دارد كه اگر يك خاستگاه براى آن وجود داشته در منطقهء اندونزى بوده است . » « 26 » با توجه به سوابق بسيار طولانى پارچه‌بافى در گيلان بعيد به نظر مىرسد كه شيوهء بافت مرسوم در اندونزى به قاسم‌آباد گيلان رسيده و بافندگان گيلانى اين شيوه را به‌طور مستقيم يا غيرمستقيم از جزاير منطقهء اندونزى اقتباس كرده باشند . به هرتقدير متروك شدن دارائىبافى در گيلان به علت عدم دسترسى به مواد اوليه و گرانى سرسام‌آور قيمتها و مشكلات ديگر موجب تأسف است و جا دارد كه سازمان صنايع دستى كشور به احياى اين صنعت ظريف بپردازد . دستبافتهاى پشمى : در نقاط مختلف گيلان مخصوصا تالش از پشم گوسفندان دستبافتهائى نظير شال ، جوراب ، دستكش ، شال‌گردن ، بلوز و نظائر آنها عرضه مىشود كه مورد استفاده اهالى به‌ويژه در نواحى سردسير استان قرار مىگيرد . بيشتر بافتنيها از پشم گوسفندان منطقه تهيه مىشود . معمولا پشم گوسفندان را دو بار و بزها را يك بار در سال مىچينند . پشمى كه توسط دامداران گيلان مخصوصا دامداران تالشى عرضه مىشود نه‌تنها در سطح گيلان بلكه در شهرهاى دامنه البرز از جمله قزوين ، اردبيل و خلخال نيز مورد استفاده قرار مىگيرد . كار حلاجى و ريسندگى و رنگرزى پشمها نيز بيشتر در روستاها انجام مىشود . براى رنگ كردن پشم از مواد شيميائى يا مواد گياهى نظير پوست گردو و برگ گياهان و درختان كوچى يا تله‌كوچى ، ماتول ، كول يا لرك ، سياه‌گل و غيره استفاده مىشود . بافندگان خود به شيوهء سنتى پشم را رنگ

--> ( 23 ) . مجلهء هنر و مردم ، شمارهء پانزدهم ، ديماه 1342 ( مقالهء فن زرىبافى در ايران ) ، صفحهء 2 . ( 24 ) . همان مجله ، صفحهء 3 . ( 25 ) . سيرى در صنايع دستى ايران ، ايران علاء فيروز و سومى گلاك ، صفحهء 203 . ( 26 ) . همان كتاب ، همان صفحه .